الگوریتم نگاه
زیست شناسی-برنامه نویسی 
نويسندگان
لینک دوستان

p dir='whitel'> تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان طبیعی دان جوان و آدرس pape.LoxBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





خدایا آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه ی یقین هایی را که در من نقش کرده اند، بسوزد، و آنگاه، از پس توده ی این خاکستر، لبخند مهراوه بر لب های صبح یقینی، شسته از هر غبار، طلوع کند.

"دکتر علی شریعتی"


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 11 / 2 / 1398برچسب:, ] [ ] [ بهلول ]

عمویم یکی از مداحان اهل بیت است او نمازهایش اول وقت و به جماعت خوانده میشود حتی با چشم خود دیده ام که نماز شب میخواند و تمامی انواع دعا ها و اذکار وارده بر هر کاری را از حفظ است مخصوصا انهایی که باعث راه افتادن کارهایش میشود او و خیلی ها را مثل او دیده ام که عقیده شان این است که تنها محبان حضرت علی وارد بهشت میشوند بگذریم از اینکه با او هم عقیده نبودم و حرفش را رد کردم اما....

 

اما او و امثال او کم نیستند که به سادگی از کنارشان رد شوم این قشر با اعتقادات افراطی و کج فهمی های دینی حتی ازادی عقیده و احترام به همنوع را به راحتی زیر پا میگذارند و ثب و لعن های خود را نثار کسانی میکنند که تنها جرمشان این است که با انها هم عقیده نیستند و یادشان رفته کلام قران را که در دین اجباری نیست حال عقیده تو از ددین خدا هم بالاتر است که او انتخاب را ازاد گذاشته اما در قانون امثال تو چیزی جز جبر نمیتوان یافت انگار همه باید مطیع شخص شما باشند عقاید شما را بپذیرند تا انوقت بتوانی تازه به چشم انسان به او بنگری حرف در دل زیاد است اما حرفهای معلم شریعتی رسا تر او  از کسانی میگوید که بسنده به دعا میکنند حتی بعضا گرد قران را تنها هنگام سال تحویل میگیرند! اما دعا خواندنشان قضا نمیشود

"آن ايام كار دين هم مثل كار دنيا دشوار بود.امروز است كه توفيق الهي و سعادت اخروي مثل توفيق زندگي و سعادت و رفاه مادي به شكل برق و باطري؛ تمام اتوماتيك و بدون دخالت دست حاصل مي شود
و همچنان كه پاي بخاري روي مبل راحتي ات تكيه داده اي پريز را مي زني به برق و در يك چشم به هم زدن بدون اينكه خودت بفهمي چي شد؟و چرا؟با آن سر دنيا رابطه ي مستقيم پيدا مي كني و حرف مي زني و حتي مي بيني و كره ي ماه را هم داخل اطاق خوابت مي آوري
پشت كرسي لم مي دهي و حالي مي كني و وردي مي خواني و ناگهان بدون اينكه خودت بفهمي چي شد و چرا؟از همان پله هاي كرسي به ((اعلي غرفه هاي بهشت)) پرتاب مي شوي و بدون خرج اياب ذهاب از ميان يك عده همكاران نزولخوار و بي درد و لش و بي شعور و آلوده ات و از منجلاب يك عمر زندگي پليدت كه به قيمت
گريختن ها و نفهميدن ها و خيانت ها و دروغ ها و شركت در ستم ها و بهره كشي ها و سكوت در برابر فاجعه ها و دادخواهي و تجاهل در برابر مسووليت ها فراهم آمده است. ناگهان خود را در ميان اهل بيت مي بيني و محشور با علي و فاطمه و حسين!و هفتاد قدم جلوتر از شكوهمندترين شهيدان عالم!
اي ولله!عجب كلكي
چقدر بايد رهين منت ((روحانيت عوضي)) بود كه اين تشيع سنگين و مسووليت آور و سراسر رنج و تحمل و صبر و جهاد و شهادت را - كه
علي را به ستوه آورد و همه ي پيشوايان بزرگش را به زهر خيانت يا شمشير جنايت در صحنه يا زندان كشت- به چنين تشيع تمام اتوماتيك راحت و بي دردسر و فوري بدل كرد"


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 10 / 3 / 1391برچسب:, ] [ ] [ بهلول ]

وقتی آن شب از سر کار به خانه برگشتم، همسرم داشت غذا را آماده می‌کرد، دست او را گرفتم و گفتم، باید چیزی را به تو بگویم. او نشست و به آرامی مشغول غذا خوردن شد. غم و ناراحتی توی چشمانش را خوب می‌دیدم.

یکدفعه نفهمیدم چطور دهانم را باز کردم. اما باید به او می‌گفتم که در ذهنم چه می‌گذرد. من طلاق می‌خواستم. به آرامی موضوع را مطرح کردم. به نظر نمی‌رسید که از حرفهایم ناراحت شده باشد، فقط به نرمی پرسید، چرا؟

از جواب دادن به سوالش سر باز زدم. این باعث شد عصبانی شود. ظرف غذایش را به کناری پرت کرد و سرم داد کشید، تو مرد نیستی! آن شب، دیگر اصلاً با هم حرف نزدیم. او گریه می‌کرد. می‌دانم دوست داشت بداند که چه بر سر زندگی‌اش آمده است. اما واقعاً نمی‌توانستم جواب قانع‌کننده‌ای به او بدهم. من دیگر دوستش نداشتم، فقط دلم برایش می‌سوخت.

با یک احساس گناه و عذاب وجدان  عمیق، برگه طلاق را آماده کردم که در آن قید شده بود می‌تواند خانه، ماشین، و 30% از سهم کارخانه‌ام را بردارد. نگاهی به برگه‌ها انداخت و آن را ریز ریز پاره کرد. زنی که 10 سال زندگیش را با من گذرانده بود برایم به غریبه‌ای تبدیل شده بود. از اینکه وقت و انرژیش را برای من به هدر داده بود متاسف بودم اما واقعاً نمی‌توانستم به آن زندگی برگردم چون عاشق یک نفر دیگر شده بودم. آخر بلند بلند جلوی من گریه سر داد و این دقیقاً همان چیزی بود که انتظار داشتم ببینم. برای من گریه او نوعی رهایی بود. فکر طلاق که هفته‌ها بود ذهن من را به خود مشغول کرده بود، الان محکم‌تر و واضح‌تر شده بود.

روز بعد خیلی دیر به خانه برگشتم و دیدم که پشت میز نشسته و چیزی می‌نویسد. شام نخورده بودم اما مستقیم رفتم بخوابم و خیلی زود خوابم برد چون واقعاً بعد از گذراندن یک روز لذت بخش با معشوقه جدیدم خسته بودم. وقتی بیدار شدم، هنوز پشت میز مشغول نوشتن بود. توجهی نکردم و دوباره به خواب رفتم.
صبح روز بعد او شرایط طلاق خود را نوشته بود: هیچ چیزی از من نمی‌خواست و فقط یک ماه فرصت قبل از طلاق خواسته بود. او درخواست کرده بود که در آن یک ماه هر دوی ما تلاش کنیم یک زندگی نرمال داشته باشیم. دلایل او ساده بود: وقت امتحانات پسرمان بود و او نمی‌خواست که فکر او بخاطر مشکلات ما مغشوش شود.

برای من قابل قبول بود. اما یک چیز دیگر هم خواسته بود. او از من خواسته بود زمانی که او را در روز عروسی وارد اتاقمان کردم به یاد آورم. از من خواسته بود که در آن یک ماه هر روز او را بغل کرده و از اتاقمان به سمت در ورودی ببرم. فکر می‌کردم که دیوانه شده است. اما برای اینکه روزهای آخر با هم بودنمان قابل‌تحمل‌تر باشد، درخواست عجیبش را قبول کردم.

درمورد شرایط طلاق همسرم با معشوقه‌ام حرف زدم. بلند بلند خندید و گفت که خیلی عجیب است. و بعد با خنده و استهزا گفت که هر حقه‌ای هم که سوار کند باید بالاخره این طلاق را بپذیرد.

از زمانیکه طلاق را به طور علنی عنوان کرده بودم من و همسرم هیچ تماس جسمی با هم نداشتیم. وقتی روز اول او را بغل کردم تا از اتاق بیرون بیاورم هر دوی ما احساس خامی و تازه‌کاری داشتیم. پسرم به پشتم زد و گفت اوه بابا رو ببین مامان رو بغل کرده. اول او را از اتاق به نشیمن آورده و بعد از آنجا به سمت در ورودی بردم. حدود 10 متر او را در آغوشم داشتم. کمی ناراحت بودم. او را بیرون در خانه گذاشتم و او رفت که منتظر اتوبوس شود که به سر کار برود. من هم به تنهایی سوار ماشین شده و به سمت شرکت حرکت کردم.

در روز دوم هر دوی ما برخورد راحت‌تری داشتیم. به سینه من تکیه داد. می‌توانستم بوی عطری که به پیراهنش زده بود را حس کنم. فهمیدم که خیلی وقت است خوب به همسرم نگاه نکرده‌ام. فهمیدم که دیگر مثل قبل جوان نیست. چروک‌های ریزی روی صورتش افتاده بود و موهایش کمی سفید شده بود. یک دقیقه با خودم فکر کردم که من برای این زن چه کار کرده‌ام.

در روز چهارم وقتی او را بغل کرده و بلند کردم، احساس کردم حس صمیمیت بینمان برگشته است. این آن زنی بود که 10 سال زندگی خود را صرف من کرده بود. در روز پنجم و ششم فهمیدم که حس صمیمیت بینمان در حال رشد است. چیزی از این موضوع به معشوقه‌ام نگفتم. هر چه روزها جلوتر می‌رفتند، بغل کردن او برایم راحت‌تر می‌شد. این تمرین روزانه قوی‌ترم کرده بود!

یک روز داشت انتخاب می‌کرد چه لباسی تن کند. چند پیراهن را امتحان کرد اما لباس مناسبی پیدا نکرد. آه کشید و گفت که همه لباس‌هایم گشاد شده‌اند. یکدفعه فهمیدم که چقدر لاغر شده است، به همین خاطر بود که می‌توانستم اینقدر راحت‌تر بلندش کنم.

یکدفعه ضربه به من وارد شد. بخاطر همه این درد و غصه‌هاست که اینطور شده است. ناخودآگاه به سمتش رفته و سرش را لمس کردم.

همان لحظه پسرم وارد اتاق شد و گفت که بابا وقتش است که مامان را بغل کنی و بیرون بیاوری. برای او دیدن اینکه پدرش مادرش را بغل کرده و بیرون ببرد بخش مهمی از زندگیش شده بود. همسرم به پسرمان اشاره کرد که نزدیکتر شود و او را محکم در آغوش گرفت. صورتم را برگرداندم تا نگاه نکنم چون می‌ترسیدم در این لحظه آخر نظرم را تغییر دهم. بعد او را در آغوش گرفته و بلند کردم و از اتاق خواب بیرون آورده و به سمت در بردم. دستانش را خیلی طبیعی و نرم دور گردنم انداخته بود. من هم او را محکم در آغوش داشتم. درست مثل روز عروسیمان.

اما وزن سبک‌تر او باعث ناراحتیم شد. در روز آخر، وقتی او را در آغوشم گرفتم به سختی می‌توانستم یک قدم بردارم. پسرم به مدرسه رفته بود. محکم بغلش کردن و گفتم، واقعاً نفهمیده بودم که زندگیمان صمیمیت کم دارد. سریع سوار ماشین شدم و به سمت شرکت حرکت کردم. وقتی رسیدم حتی در ماشین را هم قفل نکردم. می‌ترسیدم هر تاخیری نظرم را تغییر دهد. از پله‌ها بالا رفتم. معشوقه‌ام که منشی‌ام هم بود در را به رویم باز کرد و به او گفتم که متاسفم، دیگر نمی‌خواهم طلاق بگیرم.

او نگاهی به من انداخت، تعجب کرده بود، دستش را روی پیشانی‌ام گذاشت و گفت تب داری؟ دستش را از روی صورتم کشیدم. گفتم متاسفم. من نمی‌خواهم طلاق بگیرم. زندگی زناشویی من احتمالاً به این دلیل خسته‌کننده شده بود که من و زنم به جزئیات زندگیمان توجهی نداشتیم نه به این دلیل که من دیگر دوستش نداشتم. حالا می‌فهمم دیگر باید تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روی او را در آغوش گرفته و از اتاق خوابمان بیرون بیاورم. معشوقه‌ام احساس می‌کرد که تازه از خواب بیدار شده است. یک سیلی محکم به گوشم زد و بعد در را کوبید و زیر گریه زد. از پله‌ها پایین رفتم و سوار ماشین شدم. سر راه جلوی یک مغازه گل‌فروشی ایستادم و یک سبد گل برای همسرم سفارش دادم. فروشنده پرسید که دوست دارم روی کارت چه بنویسم. لبخند زدم و نوشتم، تا وقتی مرگ ما را از هم جدا کند هر روز صبح بغلت می‌کنم و از اتاق بیروم می‌آورمت.

شب که به خانه رسیدم، با گلها دست‌هایم و لبخندی روی لبهایم پله‌ها را تند تند بالا رفتم و وقتی به خانه رسیدم دیدم همسرم روی تخت افتاده و مرده است! او ماه‌ها بود که با سرطان می‌جنگید و من اینقدر مشغول معشوقه‌ام بودم که این را نفهمیده بودم. او می‌دانست که خیلی زود خواهد مرد و می‌خواست من را از واکنش‌های منفی پسرمان بخاطر طلاق حفظ کند. حالا حداقل در نظر پسرمان من شوهری مهربان بودم.

جزئیات ریز زندگی مهمترین چیزها در روابط ما هستند. خانه، ماشین، دارایی‌ها و سرمایه مهم نیست. اینها فقط محیطی برای خوشبختی فراهم می‌آورد اما خودشان خوشبختی نمی‌آورند.

سعی کنید دوست همسرتان باشید و هر کاری از دستتان برمی‌آید برای تقویت صمیمیت بین خود انجام دهید. !

 

 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->


یكی دیگر از دشمنان بزرگ زن و شوهرها‌، بی‌توجهی است. در اینجا منظور از توجه كردن گل خریدن و یا هدیه دادن نیست بلكه تنها نگاه كردن به همسرتان است که گاهی می تواند خیلی بیشتر از آنچه که تصور می کنید، تاثیر خوبی در زندگی تان بگذارد.

برای اینکه زندگی زناشویی خوبی داشته باشیم، لازم نیست که بیخودی به دنبال راه های معجزه آسا باشیم. ضمن اینکه باید بدانید که خوشبختی در زندگی زناشویی و داشتن یک زندگی زناشویی موفق بعد از ازدواج، هیچ ارتباطی به رویا پردازی و ایده آل نگری نداشته و در عین حال چیزی نیست که بدون هیچ گونه تلاش و اراده ای، تحقق بپذیرد. پس لازم است بدانید که اگر واقعا قصد بهبود شرایط زندگی زناشویی خودتان را دارید، یکی از بهترین اقداماتی که می توانید انجام بدهید، شناسایی عوامل مخرب در زندگی است که ما در این مطلب از آن ها با نام دشمن زندگی زناشویی یاد می کنیم و قصد داریم تا 9 مورد از آن ها را در ادامه ی مطلب بیاوریم. البته هر کدام از شما ممکن است به فراخور شرایط زندگی خودش، بخواهد به این موارد، مورد دیگری نیز بیفزاید.

1 - تلویزیون
تلویزیون قاتل عشق است. در این مورد هیچ شكی نداشته باشید! حتی کاملا توصیه می شود که شام خوردن جلوی تلویزیون را قدغن كنید. هر شب غذا خوردن جلوی تلویزیون به همراه گویندگان نمی‌گذارد حواستان به همسرتان و فرزندانتان باشد، از آن گذشته آن‌قدر جلوی تلویزیون به تماشای فیلم مشغول بوده‌اید كه وقتی به رختخواب می‌روید‌، حتی دیگر وقت ندارید با هم حرف بزنید و از حال یكدیگر باخبر شوید. تنها چاره كار این است كه این دشمن را از زندگی عاشقانه بیرون بیندازید! برای آنكه در این كار زیاد سخت‌گیری نكرده باشید‌، می‌توانید موافقت كنید كه در هفته‌، بعضی از شب ها تلویزیون خاموش باشد. البته فراموش نکنید که تلویزیون در رابطه میان والدین و فرزندان نیز بعضا نقش های مخرب زیادی دارد.

2 - خانه‌نشینی
ممکن است به خاطر تلویزیون و یا بنا به دلایلی، دیگر بیرون نروید! البته حتما لازم نیست که رستوران های آنچنانی بروید و یا از همسرتان چنین انتظاری را داشته باشید. چرا که به هر حال اصل قضیه این است که شما اوقاتی را با هم و به بهترین شکل سپری کنید. حالا می توانید غذایی که در منزل تهیه کرده اید را به پارک ببرید و یا اینکه اگر می توانید به رستورانی که در آن خاطره های خوشی داشته اید، بروید. فراموش نکنید که نباید با هزینه تراشی های بی مورد، به گونه ای متحمل هزینه بشوید که دیگر نخواهید به رستوران بروید. اگر هم به سینما علاقه دارید و از آن لذت می برید، می توانید با تفاهم بر روی فیلم خاصی، از تماشای آن لذت ببرید. فراموش نکنید که صله رحم را همواره در برنامه های خودتان بگنجانید. مبادا طوری رفتار کنید که ببینید دیگر از گردش‌های دونفره و شب‌نشینی‌های رمانتیك خبری نیست! باید دوباره آن حال و هوا را به‌دست‌آورید و به اتفاق یكدیگر از خانه بیرون بزنید! حالا كه به تازگی از شر تلویزیون خلاص شده‌اید، سعی کنید که توجه به همسرتان، تلویزیون جدید شما باشد!

3 - ساعات اضافی
دیگر دیر از سر كار به خانه برنگردید! نه تنها برای خودتان وقت ندارید بلكه علاوه بر آن خستگی و عصبانیت‌تان را با خود به خانه می‌آورید‌ كه حقیقتا هیچ کار خوشایندی برای فرزندان وهمسرتان نیست! تنها كافی‌است كه كار، تمام زندگیتان را به‌خود مشغول كند، به سرعت تنها موضوعی می‌شود كه از آن در خانه حرف می‌زنید. بس كنید! سعی كنید به حد كافی زود به خانه برگردید تا قبل از شام كمی وقت برای خودتان و یا با هم بودن داشته باشید. به شرطی که طبق همان اصل اول، در این مدت جلوی تلویزیون ولو نشوید! و خصوصا برای آنكه توجه بیشتری به یكدیگر داشته باشید، هر از گاهی كار را از یاد ببرید. به عنوان مثال می توانید تصور کنید که هر گاه به خانه بر می گردید، همانطور که جوراب های خودتان را از پایتان خارج می کنید، تمام مسائل فکری بیرون از خانه تان را هم از ذهنتان خارج کرده و آن ها را درون جوراب هایتان بریزید.

4 - رسیدگی به وضع ظاهر
فكر نكنید چون دیگر زن و شوهر هستید و چندین سال از زندگی مشتركتان می‌گذرد، باید نسبت به وضع ظاهرتان بی‌خیال شوید! چرا که در روایات اسلامی هم نسبت به این که هر کدام از زن و شوهر خودش را برای همسرش آراسته کند، تاکیدات و سفارشات بسیار فراوانی وجود دارد. پس بهتر است که دست از شوریدگی و نا‌مرتب بودن بردارید، موهایتان را ژولیده و درهم رها نكنید، از ریخت‌ و‌ پاش‌كردن در خانه خودداری كنید و به‌خودتان برسید! همسرتان مطمئنا شما را همانگونه كه هستید دوست دارد، با این‌حال چرا سعی نمی‌كنید خود را به بهترین شكل نشان دهید؟ به این ترتیب به او نشان می‌دهید كه حضور او و تاثیری كه بر او می‌گذارید برایتان مهم است!

5 - بی‌توجهی
یكی دیگر از دشمنان بزرگ زن و شوهرها‌، بی‌توجهی است. در اینجا منظور از توجه كردن گل خریدن و یا هدیه دادن نیست بلكه تنها نگاه كردن به همسرتان است که گاهی می تواند خیلی بیشتر از آنچه که تصور می کنید، تاثیر خوبی در زندگی تان بگذارد. زمانی‌كه همسرتان آرایشگاه رفته و یا كت جدیدی خریده است به او توجه نشان دهید؛ به‌ خصوص زمانی ‌كه او را شیك و زیبا می‌بینید و یا وقتی‌ كه او با تعریف‌های بجا و مناسبش شما را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، از او تعریف كنید. زیرا تعریف و تمجید‌ها همیشه خوشایند هستند‌، اما تنها زمانی‌كه درست و بجا به‌كار برده شوند.

6 - حسادت مفرط
دست از پاییدن و سین‌جین كردن همسرتان بردارید زیرا زندگی مشترك براساس اعتمادی دو جانبه بنا می‌شود. شك و بدگمانی‌های بیش از حد شما‌، در نهایت او را به ستوه آورده و به سمت فرد دیگری هل می‌دهد! پس مواظب باشید که با دست خودتان، عشقتان را نابود نکنید.

7 - خانواده همسر
نه، مطمئنا تمام خانواده‌های همسر آن گونه كه در فیلم‌ها به‌صورت منفی نشان داده می‌شوند، نیستند. پس سعی کنید که از تلقین منقی به ذهنتان کاملا دوری کنید و این باور را در خودتان تقویت کنید که تفاهم بین همسر و خانواده شما اغلب می‌تواند گرم و صمیمانه باشد. اما نكته مهم آن است كه بدانید زمانی‌ كه این تفاهم به حد كافی وجود دارد‌، چیزی را به همسرتان تحمیل نكنید. چنانچه احساس می‌كنید كه همسرتان از رفت‌ و آمد‌های آخر هفته كم‌كم خسته می‌شود به او اصرار نكنید آخر هر هفته برای ناهار با خانواده شما باشد و البته این قاعده در مورد میهمانی‌های همكاران و دوستان قدیمی نیز صدق می‌كند.

8 - نبود برنامه
تشكیل خانواده به معنای گذراندن زندگی بدون در نظر‌گرفتن آینده نیست. شما باید به اتفاق هم آینده‌تان را بسازید. از برنامه‌های كوتاه‌مدت ( مكانی كه تعطیلات را در آنجا می‌گذرانید، خرید اتومبیل و …) گرفته تا برنامه‌های بزرگ‌تر ( بچه‌دار شدن، عازم شهر دیگری شدن و … ) بی‌درنگ در مورد آینده‌تان و اینكه چگونه با آن روبه‌رو می‌شوید فكر كنید. این عمل روابط شما را منسجم‌تر و شور و شوق پیش‌روی در زندگی را در شما شعله ور می‌كند!

9 - سكوت
مطئنا عدم‌ گفت‌ و گو برای زندگی زناشویی مضر است. این امر بنا به دلایل مختلف اغلب ناشی از كمبود وقت و یا بی‌توجهی زن و مرد نسبت به یكدیگر است كه در بالا از آنها نام برده‌ایم. با این‌حال، معمولا گفت‌ و گو میان زن و مرد صورت می‌گیرد، اما هیچ‌یك از طرفین به حرف‌های یكدیگر گوش نمی‌دهند… در این حالت، موضوعی را با هم مطرح كنید و سعی كنید حقیقتا حرف طرف مقابل‌تان را بفهمید. درصورت نیاز، بی‌درنگ از یك روان‌ درمانگر كمك بگیرید. البته ناگفته نماند که متاسفانه بعضی از زن و شوهرها، حرف هایی می زنند که اگر سکوت کنند و آن ها را نگویند، بسیار برای آن ها بهتر است… پس حالا تصمیم و تشخیص آن که چگونه سکوت زندگی را بشکنید، با خودتان است.
 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 10 / 3 / 1391برچسب:تلویزیون قاتل عشق,بی توجهی,سکوت, ] [ ] [ kahkeshan ]

سلام دوستان درباره اين عنوان مطلب خيلي هست كه ميخوام بنويسم اما قبل از اون ميخوام نظر شما رو دربارش بدونم يكم از مصاديقش بگيد اگه واقعا مطلب خاصي داريد و فكر ميكنيد مهمه 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 21 / 3 / 1390برچسب:حس برتري جويي,عجب,انسان مغرور,مصاديق,نشانه ها,, ] [ ] [ بهلول ]

 نميدونم تو اين شرايطي كه دارم بهترين عمل چي ميتونه باشه اما بهترين ها هم هميشه گاهي بدترين ميشن؛ اون زمان همون وقتي كه داري نقش بهترين رو بازي ميكني و اين رو احساس ميكني كه بايد و فقط همين نقش و از روي وظيفه هم انجام ميدي... اما در پايان ميبيني كه جايزه بهترين نقش منفي اين بازي رو تو  ميگيري! و شايد اگر عقيده هم كمي كمرنگ باشد احساس تهي بودن و پوچي كني اما.. اما مهم بقول نيچه حقيقت واقعيت توست كه نزد توست و فقط تو مي داني و اندكي دور از تو! و اما براستي واقعيت غير حقيقي انسان حقيقتي بس تلخ است و شايد تباه نشدن اين حقيقت نزد اندكي دور از تو همان شهد گوارا كننده آن باشد... در هر صورت تنها ان چيزي مهم است كه احساس مي كني وظيفه ات  است. مطمئن باش كه اگر راه رو درست ميروي وظيفه را هم درست تشخيص ميدهي توكلت علي الله


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 20 / 3 / 1390برچسب:وظيفه,واقعيت,نااميدي,حق,باطل,رنج,نيچه,احساس,عمل, ] [ ] [ بهلول ]

 
ولايت فقيه هست که جلو ديکتاتوري را مي‌گيرد. اگر ولايت فقيه نباشد، ديکتاتوري مي‌شود. آن که جلو مي‌گيرد از اينکه رئيس جمهور ديکتاتوري نکند، آن که جلو مي‌گيرد از اينکه رئيس ارتش ديکتاتوري نکند، رئيس ژاندارمري ديکتاتوري نکند، رئيس شهرباني ديکتاتوري نکند، نخست وزير ديکتاتوري نکند؛ آن فقيه است.

 

آن فقيهي که براي امت تعيين شده است و امام امت قرار داده شده است، آن است که مي‌خواهد اين ديکتاتوري‌ها را بشکند و همه را به زير بيرق اسلام و حکومت قانون بياورد. اسلام، حکومتش حکومت قانون است؛ يعني قانون الهي، قانون قرآن و سنت است. و حکومت، حکومت تابع قانون است؛ يعني خود پيغمبر هم تابع قانون، خود امير المؤمنين هم تابع قانون، تخلف از قانون يک قدم نمي‌کردند و نمي‌توانستند بکنند.

 
  
 
"صحيفه امام خميني(نور) جلد 11 صفحه 23"



موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 10 / 3 / 1390برچسب:امام خميني,ديكتاتوري ولايت فقيه, ] [ ] [ بهلول ]
عمر من اينقدرا قد نميده كه بخام بدونم برخي افراد در گذشته چه شخصيتي داشتن  با چه تفكراتي و شايد اصلا لازم نباشه بدونم اما از كنار برخي افراد و شخصيت ها نميشه گذشت اونايي كه لازمه مذهبي بودنمون دل در گرو قبول داشتن و حتي پشتيباني ازشون داره حتي اگه شده بايد جان در راهشون بدي مثل قديمترا كه افراد پيامبر جونشونو فداي پيامبر ميكردن(همه ميدونيم كه مقصودشون از اين كار  خود پيامبر نيست بلكه اون بالاييه كه خودش هم واجب كرده اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم) ... حالا اگه اين جور شخصيت ها رو در زمان خودمون بخوام بشناسم كه بعد به حق بودنشون مسجل بشه و بعد هم پشتيباني و حمايت و... ميتونم از موضع گيري هاش در طول ساليان يه شخصيتو بشناسم حالا با اين شناخت به تبعيت و پيروي ازش كه به نوعي تكليف شرعي هم هست بپردازم
فقط يه نكته كه همه هم ميدونيم كه ملاك حال فعليه اشخاصه ، جمله اي كه از يه عارف گفته شده و بسيار تعيين كنندست..

از امام صادق(ع) مپرسند در آخرالزمان چگونه خودمونو حفظ كنيم كه ايشون ميفرمايند كه حقيقت بسيار واضحه همانند خورشيد در اسمان...

 

پس وقتي ملاك من براي به حق بودن كسي مقايسه كارها و نظراتحال و گذشتش با مباني بسيار روشن اسلاممون باشه گمراه شدن و سر در گميمون (كه به نظرم بهانه اي بيش واسه افراد .... نيست) ديگه معنايي نميتونه داشته باشه..

اينجا چند مورد از اقدامات يه جايگاه مهمو ميذارم قضاوت با فطرتمون:
 
 
1. امام خمینی (ره) در اولین حرکت خود برای تاسیس جمهوری اسلامی، در تشکیل دولت موقت و نصب بازرگان را ناشی از دوچیز بر می شمرد: یکی حق شرعی و دیگری مقبولیت خود نزد مردم. «بنا به پیشنهاد شورای انقلاب، بر حسب حق شرعی و حق قانونی ناشی از آرای اکثریت قاطع قریب به اتفاق ملت ایران که طی اجتماعات عظیم و تظاهرات وسیع و متعدد در سراسر ایران نسبت به رهبری جنبش ابراز شده است» نام بردن اسم مردم و اشاره به جایگاه آنها در این سطح اهمیت، زمانی که هیچ سازوکاری برای نظارت بر امام و ممانعت در مسیر منویات ایشان جز رژیم پهلوی وجود ندارد گویای نقطه مهمی است که نباید آن را سهو کلام و یا بازی با کلمات برشمرد. چرا که ایشان نیازی به گفتن این کلمه نداشت، قطعا چنین چیزی در حمایت های گسترده و میلیونی ملت برهمه ثابت و مقدر بود. هر چند اصل انتخاب بازرگان به عنوان گزینه ریاست دولت موقت نیز خواسته شخص امام نیست و بلکه مطرح شده از سوی شورای انقلاب است.

برگزاری همه پرسی «جمهوری اسلامی» در کمتر از دو ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی، طبق گفته برگزارکنندگان صرفاً به دلیل ابرام و اصرار و پیگیری شخص امام خمینی(ره) علیه برگزار شد. نوشتن قانون اساسی مشروطه و بسیاری قانون اساسی ها در کشورهای انقلاب زده مختلف توسط کارشناسان منتخب از سوی انقلابیون صورت می گیرد. اما امام خمینی با طراحی انتخابات خبرگان قانون اساسی، نوشتن میثاق اصلی جمهوری اسلامی را بر عهده منتخبان ملت می گذارد و خود به منزل خود در قم رفته و نظاره گر و حداکثر هدایت کننده عمومی ملت می شود. امام در بیانات خود در تاریخ30 مهر1358، صراحتا در انتقاد از مخالفان اصل مذکور و کسانی که برای انحلال مجلس خبرگان تلاش می کردند، انحلال مجلس خبرگان را توطئه خواندند و ضمن تاکید بر اینکه مجلس خبرگان، نمایندگان ملت می باشند، به اعضای این مجلس توصیه کردند که موظفند قانون اساسی و اسلامی بنویسند.
 
2. خبرگان قانون اساسی برای نوشتن پیش نویس قانون اساسی در فضای ملتهب ماه های اولیه انقلاب اسلامی نتوانست طی مدت قانونی پیش نویس را آماده کند. در اینجا عده ای که خروجی و نتیجه محتمل خبرگان قانون اساسی را نمی پسندیدند، نسبت به پایان یافتن مهلت قانونی اعتراض کرده و خواستار انحلال مجلس خبرگان قانون اساسی شدند. برخی از اعضای دولت موقت با حضور نزد امام خواسته خود را مطرح ساختند ولی با اعتراض شدید ایشان در خفا و علن مواجه شدند. ایشان چنین طرحی را توطئه علیه ملت و منتخبان ملت ارزیابی کردند و اعلام داشتند اینها می خواهند نوشتن قانون اساسی را به تاخیر اندازند تا بتوانند، نظرات خود را به مردم تحمیل کنند. یا اینکه از سر ناآگاهی فرصت کودتا و دخالت خارجی را فراهم آورند. چیزی که هم اکنون در مدیریت آمریکایی قیام های اسلامی مردم منطقه خاورمیانه در جریان است. تاخیر، تاخیر و تاخیر در نهادینه و ساختارمند شدن خواسته های مردم برای دستبرد و تحریف در مسیر حقیقی انقلاب ها.
 
3. طبق قانون اساسی رئیس جمهور برای انتخاب نخست وزیر نیاز به رای و تایید مجلس شورای اسلامی داشت. بنی صدر و مجلس شورای اسلامی از دو طیف سیاسی مختلف بودند، لذا انتخاب نخست وزیر توافقی سخت به نظر می آمد. بنی صدر برای اینکه مجلس را در عمل انجام شده قرار دهد و در برابر خواسته خود مجبور سازد، سیداحمد خمینی فرزند امام را به عنوان نخست وزیر معرفی کرد. امام خمینی(ره) سریع و جدی با این پیشنهاد مخالفت کردند. سپس بنی صدر خواستار معرفی یک نفر از سوی امام برای نخست وزیری شد. این مسئله عملاً، تشریفاتی کردن رای اعتماد مجلس به نخست وزیر بود. حضرت امام با این طرح نیز مخالفت کرد و خواستار حل مسئله از طریق قانونی و تعامل منتخبان مردم یعنی رئیس جمهور و مجلس شد. 
 
4. آیت الله منتظری قائم مقام رهبری و به نوعی نفر دوم جمهوری اسلامی در پی رای دستگاه قضایی و امنیتی در محکوم شدن حجت الاسلام سیدمهدی هاشمی به اعدام، همه دیدارهای عمومی و خصوصی خود با مسئولین نظام را قطع کرد و به حالت خود را قهر خانه نشین کرد. بلکه بدین وسیله مانع از اجرای قانون در حق نزدیکان خود شود. اما حمایت و تاکید امام خمینی (ره) برای اجرای عدالت، محکوم را به چوبه دار سپرد. امام خمینی(ره) برخلاف نظر صریح شان در مخالفت با قائم مقامی آیت الله العظمی منتظری، به کارشناسی و مشورت مدیران ارشد مملکتی اعتماد می کنند و این کسوت را بر جناب شیخ تایید می کنند. 
 
5. شورای بازنگری قانون اساسی در سال 68 پس از وفات امام خمینی در بررسی های خود، حق انحلال مجلس شورای اسلامی را به ولی فقیه واگذار کرد. اما حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) طی نامه ای خواستار حذف این بند از متن قانون اساسی جدید شدند. این پیشنهاد مجلس شورای اسلامی که از سوی امام در رأس نظام برشمرده شده است، در ذیل نظارت مستقیم رهبری می برند. 

6. در سال های انتهایی دوره ریاست جمهوری حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، زمزمه هایی مبنی بر حضور ایشان برای سومین مرتبه در کسوت رئیس جمهوری مطرح شد. صحبت تغییر قانون اساسی از سوی اطرافیان رئیس جمهور مطرح شد و با مخالفت صریح ولی فقیه مواجه شد.
 
7. در انتخابات ریاست جمهوری ششم منتخب مردم- همان طور که این روزها هرچه بیشتر معلوم می شود- زاویه جدی با مسیر اصلی انقلاب اسلامی داشت. بالتبع نارضایی احتمالی از سوی دوستان حدس زده می شد. لذا شخصیت برجسته سیاسی جناح مخالف تلویحاً نگاهی به دخالت در نتیجه انتخابات دارد. آقای بشارتی وزیر کشور وقت این ماجرا را اینگونه روایت می کند:« من در آن روزها شنیدم كه یكی از آقایان، ساعتی قبل از این‌كه تقریباً بر همه روشن شود كه چه كسی پیروز انتخابات است، وقت می‌گیرد و خدمت آقا می‌رسد؛ با این‌كه هیچ مسئولیت رسمی هم در زمینه برگزاری انتخابات نداشته است. در آن جلسه به ایشان گزارشی از نتیجه انتخابات می‌دهد و خواستار ابطال انتخابات می‌شود. آقا در پاسخ برخورد خیلی شدیدی با وی می‌كند كه ظاهراً سابقه نداشته است. با این مضمون كه چگونه به خودت اجازه می‌دهی كه این‌طور درباره‌ی نظام فكر كنی و تصمیم بگیری؟»
 
8. چند سال بعد انتخابات مجلس هفتم شورای اسلامی با زمزمه های تعلل و تعویق برگزاری انتخابات از سوی وزارت کشور دولت اصلاحات مواجه شد. استانداران و مجریان برگزاری انتخابات به صورت ضمنی اعلام کردند که در صورت تایید صلاحیت نشدن، هم جناحی های خاطی شان، در انجام وظیفه خود تعلل خواهند کرد. اینجا حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (حفظه الله) با تاکید بر برگزاری به موقع انتخابات اجازه تاخیر یک روزه را نمی دهند.
 
9. در انتخابات دهم ریاست جمهوری اولین حمله ای که صورت گرفت قبل از آنکه به اسلامیت نظام باشد، به جمهوریت نظام هجمه شد. کاندیدای شکست خورده، بدون اینکه دلیل قانع کننده ای داشته باشد خواستار ابطال انتخابات شد. انتخاباتی با مشارکت 85درصدی مردم انجام شده بود و لغو انتخابات نیاز به دلیل متقن داشت، اما آن چه بعد از دو سال معلوم قطعی شده است، خالی بودن دست دروغگویان است. قطعا اگر پایداری و پایمردی امام برحقِّ جامعه نبود، بسیاری از خواص و مدیران ارشد جمهوری اسلامی عرضه ای در مقاومت و حفاظت از آراء مردم را نشان ندادند. حتی همان طور که عملکردشان در فتنه هشتاد و هشت معلوم کرد، تمایلی به گردن نهادن به رای ملت در انتخاب محمود احمدی نژاد نداشته و ندارند. حضرت آقا ابطال را اینگونه توصیف می کنند: «این‌كه می‌گوييد ابطال بشود، اين حرف خلاف قانون است، اين را كسی نمی‌تواند بپذيرد. پذیرش ابطال انتخابات یعنی این‌كه بزنم توی دهن چهل میلیون!»
 
10. استعفای وزیراطلاعات دولت دهم، و پذیرش از سوی محمود احمدی نژاد با مخالفت ولی معظم فقیه، رهبر حکیم انقلاب مواجه شد. رئیس جمهور معتقد است باید کابینه چابک و همراه و سریع الانتقال داشته باشد. آقای احمدی نژاد وزیر اطلاعات قبلی خود حجت الاسلام محسنی اژه ای را در اوج فتنه 88 برکنار كرد اما مقام معظم رهبری علی رغم نیاز مبرم به ثبات و تمرکز در مدیریت اطلاعاتی و امنیتی کشور اعتراض و مخالفتی نشان ندادند. به نظر می آید نزدیکی به انتخابات مجلس شورای اسلامی و دفع شبهه مقدر دخالت دولتی ها در فرایند انتخابات مجلس شورای اسلامی باعث شد، رهبری را برای ورود به این مسئله مجاب کرد.
 
 
 

 
نتيجه شماهم اينه؟؟! :
 

والیان فقیه جمهوری اسلامی، نائبان برحق امام زمان عجل الله تعالی فرجه در تاریخ جمهوری اسلامی نشان داده اند، در نقاط بحرانی که مردمسالاری و جمهوریت نظام محل خدشه و تهدید است، حتی اگر به ظاهر خلاف مطلوب باطنی آنها باشد، علیرغم همه تهمت ها و سوء تفاهم ها و حتی پیشآمدن ضررهای قطعی الاحتمال یک قدم از حفظ رای و نقش آفرینی مستقیم مردمی کوتاه نمی آیند. این روزها برخی مغرضین و معاندان جمهوری اسلامی در جایگاه مدافعان جمهوریت دخالت حضرت آقا را در ماجرای وزیر اطلاعات مصداقی از خودکامگی و ناچیزشمردن مردم دانسته اند. اما به نظر می آید که این مسئله کاملا برعکس است و یاوری دولت با حکم ولایی در طی زمان کاملا به سود این دولت تمام خواهد شد، هر چند رئیس جمهور محترم نسبت بدان تعلل کرده اند.

 


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->

تصميم رفتن به جايي را گرفتم كه براي اولين بار بود ميخاستم به انجا بروم مسير رو هم نميدونستم اما به خودم مطمئن بودم كه راه درست رو براي رسيدن به مقصد ميتونم پيدا كنم، با ترنادوي خودم به راه اقتادم  دوچرخمو ميگم اكه متهم به دنيا پرستي نشم دوجرخمو خيلي دوست دارم بگذريم ... همينطور كه يه جاده خاكي رو ميرفتم راه دو شاخه شد و من راه مستقيمو انتخاب كردم خلاصه اخرش رسيد به بن بست يعني رودخونه و تازه فهميدم كه راه رو اشتباه اومدم اما جاده اصلي به فاصله 500 متر در كنارم قرار داشت دل به دريا زدمو از رودخونه گذشتم حالا تصور كنيد كف رودخونه گلي افتاب داغ ترنادو در بغل خار ها و سنگلاخ ها در پيش و منم اعصاب خورد از اينكه چرا اشتباه اومدم و ديگه فقط ميخواستم اين مسيرو هرچه زودتر طي كنم به اصلي برسمو زير يه درخت استراحت كنم با اعصاب خوردي تمام به اصلي رسيدم ديگه نا نداشتم ترنادو رو زمين گذاشتم و توقف كردم ناگهان پشت سرمو مسيري كه اومدمو نگاه كردم .... مبهوت شدم .. چقدر اين راهيكه اودم زيبا بود چه چشم اندازي  واقعا لذت بردم  و غرق در فكر شدم كه چرا هيچ توجه به اطراف نكردم وفقط سختي هاي مسيرو ديدم با وجود اون همه زيبايي.. بعد عميق تر به قضيه نگاه كردم... نكنه از گذشته هايي كه راضي نيستم.... و نكنه از الاني كه راضي نيستم... و نكنه دنيايي كه بودن توش ازارم ميده.....

 

وشايد هم اينطور،كه گاهي و يا هميشه براي  رسيدن به اصلي بايد از بيراهه رفت...


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 24 / 2 / 1390برچسب:خاطره,بيراهه,رودخانه,حكمت,تجربه, ] [ ] [ بهلول ]

عزیزان علاقه مند به عرصه ی بیو شیمی میتونید سوالاتون رو از طریق ارسال نظر یا ارسال به رایانامه برای من بفرستید تا در اسرع وقت به شما جواب بدم و همچنین دیگر دوستانمون هم از مطالبش استفاده کنند

راستی خوشحال میشم مطالب علمیتون رو برام بفرستید تا در این وبلاگ منتشر کنم  تا شما هم سهمی در ایجاد پایگاه جامع زیست شناسی که هدف من از ایجاد این سامانه مجازی هست داشته باشید که این کمک بزرگی به من میتونه باشه.....


موضوعات مرتبط: <-CategoryName->
برچسب‌ها: <-TagName->
[ 16 / 11 / 1389برچسب:, ] [ ] [ بهلول ]
صفحه قبل 1 2 صفحه بعد
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آیات و نشانه های خود را در آفاق هستی و همچنین در درون جان هایشان به آنها نشان می دهیم تا برایشان روشن شود که خداوند حق است. (سوره فصلت، آیه 53 )
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 3
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 4
بازدید ماه : 3
بازدید کل : 39598
تعداد مطالب : 18
تعداد نظرات : 6
تعداد آنلاین : 1

Alternative content


.